نسل من، رفاه، آرمان
من این روزها به این مسئله زیاد فکر میکنم که همه ما در ناخودآگاه خود هم رفاه را می ستاییم و هم به سمتش حرکت میکنیم.
قطعا مراد از این ستایش و حرکت آن مقدار معمول نیست. بلکه چیزی فراتر از آن.
مثلا تقریبا همه مان از کار کمتر و تفریح بیشتر استقبال می کنیم و...
اما واقعا انتهای این روند به کجا می رسد؟
راستش این روزها من در خودم نسلی از انسان را میبینم که با آرمان های بلند و توانی اندک امید به فردایی روشن دارند.
تا حال دقت کرده ایم وقتی فرزندمان زمان سربازی اش فرا می رسد به آب و آتش میزنیم که در نزدیکترین و بی خطرترين و... محل نزدیک خانه دوران خوش خدمت را سپری کند؟ آن هم با استدلال های منطقی فراوان که او حیف است و استعدادهایی دارد و... که انگار دیگر فرزندان این سرزمین گویی گروهی خل و چل بیش نیستند.
چرا که پیشتر از آن هم به او عادت داده بودیم راه خانه تا مدرسه را هر روز با سرویسی منظم و تمیز طی میکند و سخت ترین کار زندگی او درس خواندن است.
نمیدانم چقدر درست است این حرف اما من سرویس برای طی مسیر خانه تا مدرسه نداشتم (البته مسیر هم آنقدر کوتاه بود که نیاز به سرویس نبود) اما حالا که نگاه میکنم این مسیر کوتاه خانه تا مدرسه بیشتر زندگی کردن یادم داده است تا درس های مدرسه.
به نظرم ما این روزها دچار نسلی از انقلابی های رفاه زده ای هستیم که آرمان هایشان را بیشتر در تخیلشان می توانند محقق کنند تا در واقعیتی که هیچ درک و توانی برای فهم و تغییر آن.
به نظرم آرمان هایمان بیشتر از توانمان رشد کرده است.
پ.ن
- نمیدانم چرا، اما زمان انتخابات و کاندیداتوری برخی دوستان جوان انقلابی حالم را زیاد خوب نمی کند.
- تا وقتی سختی کشیدن در ما نهادینه نشود هیچ تغییری نخواهیم کرد.
- خیلی وقت است درباره دوست داشتن ننوشته ام، که کلید همه چیز همان است.
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 13:44 توسط میلاد| |
برچسب: نسل,من,رفاه,آرمان,
نویسنده: باربد بختیاری
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 23:49