ما همواره زبانمان جلوتر از عملمان بوده و هست، همواره ."/> ما همواره زبانمان جلوتر از عملمان بوده و هست، همواره ."/> ما همواره زبانمان جلوتر از عملمان بوده و هست، همواره "/>
در این گزارش، تازهترین اطلاعات درباره «ما بدرد نخورها» را میخوانید.

!-"-"-Design By : MihanTheme.com-"-"->
ما همواره زبانمان جلوتر از عملمان بوده و هست، همواره ظلم ستیز بوده ایم، همواره جهادگر بوده ایم، همواره از یاری کنتدگان ولی خدا بوده ایم، همواره مجاهد در راه خدا بوده ایم، شمشیر زن میانه میدان بوده ایم، اما با یک شرط، همواره همه این کارها را از پشت مانیتورها و کیبوردها و امروز هم به لطف تکنولوژی کثیف غربی از پشت گوشی های هوشمند خود به سرانجام رسانده ایم.
هشتگ هایمان در حمایت از قاسم سلیمانی ترند شد، عکس فلان مظلوم فلسطینی را در صفحات معروف رسانه ای ینگه دنیا درج کردیم و چه و چه
اما یک ایرادی هنوز مانده که خب طبیعتا ربطی به ما ندارد.
روستاهای سیستان هنوز گاز ندارند، گاهی برق و آب هم ندارند. بیکاری کرمانشاه رتبه اول کشوری است و بالتبع طلاق، تن فروشی و اعتیاد و... آمار بالایی در این استان دارد، کردستان هنوز محل رفت و آمد پژاک و کومله و... است، خوزستان را که نگویم بهتر است، ارومیه، چابهار، تایباد،بوشهر و...اینها همه دردهایی دارند که معطل مانده میان من و آرمانهایم.
البته من از اینها دردم نمی آید چون اصلا اینها را درک نمیکنم، چون اصلا اینها را نمیبینم، من در سیستان زندگی نمیکنم که امنیت نداشته اش بشود درد من، من در کرمانشاه زندگی نمیکنم که خیل عظیم آشغال جمع کن ها دلم را تا انتها بسوزانند، من در کردستان زندگی نمیکنم که شکاف مذهبی و قومیتی و اثراتش را با فرزند مدرسه ای خود لمس کنم و ...
من در تهران زندگی میکنم.
در اوج امکانات، در اوج رفاه، با سرعت اینترنت فور و نیم جی که اگر لحظه ای سرعتش کاسته شود با یک توییت انتقادی به وزیر جوان ارتباطات چنان ضرب شستی نشان میدهم که دیگر مخل صدور انقلاب توسط ما انقلابی ها نشود.
من بسیار دغدغه مندم در پردیس کوروش به وقت شام، شبی که ماه کامل شد،منطقه پرواز ممنوع و... را میبینم و در کافه نخلستان اوج با انقلابی های دو آتیشه همراه با قهوه تلخ نقدش میکنم و شب، انقلابی گری ام آسوده به خواب می رود از اینهمه پای کار بودن.
دغدغه ام زیاد می شود می روم تمام خودپردازهای شهر که نه، محله مان را نیمه شب در اوج گمنامی با الکلی که از جیب شخصی خودم خریده ام استریل میکنم و عجیب دغدغه ام آرام می گیرد.
باز هم بگویم از شاهکارهای انقلابی گری ام؟
خدایا ما چقدر بدرد نخور شده ایم.
راستی میدانی من و تو اگر از تهران بیرون بزنیم چه می شود؟
راستش را بخواهی هیچ نمی شود، هیچ سلمه ای به اسلام وارد نمی شود، هیچ خاطری مکدر نمی شود، اما تهران کوچکتر می شود، نمی شود نماد بی عدالتی، نمی شود نماد راحت طلبی، نمی شود نماد انقلابی های سوسول، نمی شود...
برادرم، خواهرم اگر خواستی باور کن اگر هم نخواستی نکن، جای جای این کشور غیر از تهران حضور انقلابی تو را به انتظار نشسته، نه حضور موقت و اردویی، حضور دائمی و موثرت را
اما با تو بگویم، تهران که نباشی از یادها می روی، از توجهات خارج می شوی، دیگر توییت هایت لایک خور ندارد، دیگر وبلاگت بازدید ندارد، دیگر پیج اینستاگرامت از رونق خواهد افتاد، دیگر سرت خلوت می شود از قیل و قال دنیا
پ.ن:
- من اینها را نباید بنویسم، اما دردم می آید از انقلاب رفاه زده، از انقلابی رفاه زده، دردم می آید.
برچسب:
نویسنده: باربد بختیاری