جنگ همواره برای عده ای مفهومی خشونت بار دارد اما برای من جنگ هیچگاه تلخ نبوده است، اولین مواجهه من با جنگ در کودکی با مرور عکس های پدر با لباس خاکی بوده، همان عکس با لبخند دلربا، پس جنگ برای من از همان ابتدا زیبا بوده، در ادامه هم هیچگاه جنگ برایم مفهومی تلخ نیافت، چه زمانی که جنگ را محصور در جنگ نظامی درمی یافتم و چه زمانی که مفهوم موسع تری از آن را یافتم.
جنگ سخت در خاطر من یادآور شب های زیبای دلتنگی است در شلمچه، هویزه، هور، طلائیه، دوکوهه و...
جنگ سخت برای من یادآور تنهایی شبانه در دل پادگان زین الدین است.
جنگ سخت برای من یادآور سختی هایی است که پس از آنها چنان نرم شدم که خیلی از وقایع را نمی بینم و حتی برای لحظه ای برایشان درنگ نمی کنم.
و اما مفهوم وسعت یافته جنگ
مفهومی که این روزها همه ما درگیر آنیم
مفهومی که خیلی هایمان دنبال فرار از آنیم
یک لحظه درنگ کن
آیا واقعا ما باید بجنگیم؟
آیا جنگ مفهوم ساخته شده حکومت برای معطل نگاه داشتن افکار عمومی از مطالبه نیست؟
آیا جنگ ساخته اقدامات تنش جویانه حاکمان نیست؟
آیا حاکمان هم می جنگند؟ یا در کاخ هایشان تنها دستور جنگمی دهند؟
چه فرقی میانما با مردم کشورهای دیگر است، همان هایی که در آرامش به سر می برند؟ همان هایی که دغدغه نان ندارند، دغدغه امنیت ندارند و....
و خلاصه آنکه چه زمانی وقت آرامش ما فرا می رسد؟
منپاسخگوی همه اینها نیستم، تکلیفی هم برای پاسخش ندارم، من تکلیفم جواب داشتن برای خود است.
جواب من برای خودم این است، اگر منظورت از آرامش لم دادن و بی دغدغه بودن است بدان که هرگز به آن نخواهی رسید. این دنیا زمان دویدن است.
مقایسه کار تنبل هاست، تو بهترین خودت باش با باقی کاری نداشته باش.
در مفاهیم اتوکشیده مدرن گم نشو، بگذار برای عده ای صلح ارزش باشد بدون هیچ توضیحی، اما تو یادت نرود که چمران دل نازک چونان اسلحه به دست می گرفت که ابهتش دشمن را می لرزاند، بگذار برای همه کمتر کار کردن و درآمد بیشتر ارزش باشد اما یادت باشد همت تنها زمان های بین حرکت در مقرهای لشکر فرصت خوابیدن داشت.
اصل کلام اینجاست، امروز جنگ دیگر سخت نیست، جان دادن هم نمی خواهد، اما جنگ در ارزش هاست، جنگ مفاهیم است، وقتی در مفاهیم طرف مقابلت غرق شدی جنگ را باختی.
و می دانی جنگ را باختی یعنی چه؟
یعنی دیگر نجوای همت و خرازی و باکری را در طلائیه نمی شنوی
یعنی دیگر شب های هویزه برایت دلربا نیست
یعنی دیگر دشت عباس برایت بهترین جای دنیا نیست
و یعنی هیچوقت در شلمچه ۸۸ نبوده ای
پ.ن:
۱- هنوز هم ندای بچه های آقا روح الله، جنگ جنگ تا پیروزی است.
۲- اینها همه یادآوری نگارنده برای نفسش است و هیچ مخاطبی جز خودش ندارد.
۳- حسین یکتا چه خوب می گفت در زمان جنگ خیلی ها در نماز جمعه شعار جنگ می دادند، قلیل آنها تا پای اعزام آمدند، قلیل تر تا اهواز هم آمدند، قلیل تر تا خط هم آمدند، قلیل تر تا شب عملیات ماندند و اما انگشت شمار در شب عملیات زیر آتش خمپاره و گلوله سربرافراشتند و همچون شیرغران به دشمن تاختند و چه اندک از آنان جام شهات بدستشان دادند، آری همینقدر مسیر سخت و پرریزش است.
برچسب:
نویسنده: باربد بختیاری