والفجر مقدماتی
پاهایش توی شن ها فرو می رفت
کیلومترها در شن مسیر پیموده بود
کیلومترهادر شنپیمودنخسته شده بود
توانی برایش نمانده بود
جعبه های مهمات را روی برانکارد گذاشته بودند
یکطرفش را گرفته بود
واقعا دیگر توانی نمانده بود
بماند؟
با کدام توان؟
پا سست کند؟
اگر پا سست کند چگونه بگوید تا آخرین نفس ایستادیم؟
چگونه فردای قیامت به امام بنگرد؟
مگر نه آنکه جنگ، امر امام بود
پس میماند
با کدام توان؟
ذکر
حیدرشروع کرد به حیدر،حیدر گفتن
و صاحب نام او را کفایت کرد
پ.ن:
- همه اش را حاج سعید برای ما نقل کرده بود، دقیقا همانجایی که تکه های پیکرش به خاک بازگشته بودند و خودش به خدا رسیده بود.
- من و تو را تکلیفی است که طاقتمان از انجامش کمتر است و عدم توازن حاصل بی صبری و تن پروری ماست.
برچسب:
نویسنده: باربد بختیاری
تاريخ: يکشنبه
10 شهريور
1398 ساعت: 14:34